خروس داره مي خونه چشماتو وا کن پاشو
با چشمه و پرنده ، دوباره همصدا شو

پر شده کوچه هامون از صداي دوره گرد
سبزي فروش جوون ، شيرفروش پيرمرد

رفتگراي عزيز، ساعتيه بيدارن 
نونواييهاي محل ، باز نون تازه دارن

باد مي وزد هنوز ، در ميان کوچه ها
خانه خالي است باز ،از حضور بچه ها